ندای یک بسیجی عاشق

ندای یک بسیجی عاشق 313135

[ جمعه 1395/12/6 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


جنگ نرم چیست
تعریف جنگ نرم Soft Warfare در جبهه مقابل جنگ سخت Warfare Hard است...

ادامه مطلب



طبقه بندی: کتابخانه مجازی،
برچسب ها:جنگ نرم چیست، جنگ نرم، psdk ahind، حسین شاهدی، [k' kvl، تعریف جنگ نرم، مقاله درباره جنگ نرم،

[ شنبه 1395/11/9 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]






طبقه بندی: عکس - ترول،
برچسب ها:جنگ نرم، [k' kvl، عکس نوشته جنگ نرم،

[ دوشنبه 1395/08/10 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



یکی از اساتید تعریف می کردند که در کلاسی آمدیم سرمقاله ...

ادامه مطلب



طبقه بندی: مذهبی - سبک زندگی،
برچسب ها:جنگ نرم، جنگ نرم چیست، فاطمه سرفرازی، [k' kvl، سخنرانی دکتر میرلوحی،

[ چهارشنبه 1395/04/23 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


[ پنجشنبه 1395/01/19 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


[ شنبه 1394/07/25 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



برای مشاهده و دانلود کلیپ ها به ادامه بروید

ادامه مطلب



طبقه بندی: بهترین کلیپ ها،
برچسب ها:من یک هکر هستم، هکر هستم، کلیپ جنگ نرم، [k' kvl، جنگ نرم، کلیپ با نوای کاروان، با نوای کاروان،

[ پنجشنبه 1394/06/26 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


میدان مین جنگ نرم
رئیس پلیس فتا استان خوزستان ، فضای مجازی را ه.....

ادامه مطلب



طبقه بندی: اخبار و حاشیه روز،
برچسب ها:میدان مین جنگ نرم، جنگ نرم، [k' kvl، tqhd l[hcd، فضای مجازی، رئیس پلیس فتا استان خوزستان، رئیس پلیس فتا،

[ چهارشنبه 1394/05/28 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


[ دوشنبه 1394/05/5 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



رازداری تو کار فرهنگی خیلی مهم است؛ چون با مردم سرکار داریم با مسئولین سرکار داریم با خانواده ها با بچه ها و ... سر کار داریم.
پس باید رازدار باشیم نباید حرف جابجا کنیم یا از حرف ها یا حرکات برا خودت مدرک بسازی تا یک روزی بدردت بخوره ،از الان بگم هر کس این روش را دارد محکوم به شکست خواهد بود می فرمایید نه پس برید جلو.
رفیقی داشتم و دارم که یکبار بحثی شد و با تمام مدارک و حرف های که داشت قطعا پیروز می شد ولی بخاطر بعضی مصلحت ها سکوت کرد و خودش آبروش رفت. بهش گفتم دیونه چرا برای چی آبروتو حفظ نکردی ،میدونی برام چی گفت که اون لحظه اشکم در آمد.
گفت: حسین جان تمام مدارک یا حرف های که بر علیه اش دارم برای زمانی هست که باهم دوست و رفیق یا دشمن نبودیم، تازه اگر این شرایط هم نبود بازم چیزی نمی گفتم چون باید پا رو نفسم بگذارم تا بتوانم بهترین فعالیت را در مکان فرهنگی داشته باشم.(البته نزارید حق تان پایمال شود) من هم ازش یاد گرفتم و خدا راشکر یکبار هم راز کسی را برای فرد دیگر نگفتم و نخواهم گفت خیلی ها خواستند تا این صندوق راز ما را باز کنند ولی نتوانستند. حتی وقتی که طرف مقابل داشته بهم ضربه می زده بخدا گفتم خدایا خودت ببین من می توانم ولی انجام نمی دهم. والبته بگم تمام افرادی که مقابلم جبهه گیری کردند خودشون ضربه دیدند و خدا جوابشون را داد.
گاهی هم برای سرکار گذاشتن و البته با مشورت با یکی از مسئولین فرهنگی اطلاعات اشتباه به چند نفر دادم تا ببینم دوست و دشمن چه کسانی هستند، که البته متوجه اشتباه بودن این روش شدم و دیگر انجام ندادم.
دوستان اگر در اوج قدرت بخشیدید مرد هستید و دوست دار خانم مادر حضرت زهرا.
یا مثلا بنده یک کار اشتباهی در این موضوع کردم این بود که یکی از بچه ها یک سری اطلاعات بهم داد که باید پیش خودم نگه می داشتم و به روش های که خواهیم گفت حلش می کردم ولی رفتم به یکی از والدینش گفتم و ایشون هم خیلی ریلکس به بنده فرمودند: همش دروغه!!!!!! خواب حق داشتند فرزندش بود نمی توانست باور کند یا غرورش اجازه نمی داد.
حالا شما شاید بگید این کار درسته که و باید مشکلات بچه ها را با والدین به اشتراک گذاشت؛ بله حرف شما درست ولی بزارید بگم من با تمام والدین در ارتباط بودم و برای بچه هاشون کارنامه دینی و اعتقادی صادر می کردیم و برای والدین می فرستادیم.
ما هنوز پدر و مادر نشدیم متوجه نمی شویم که والدین فقط دوست دارند خوبی بچه هاشون را بشنوند، این بحث زیاد هست که بعدا بهش میپردازم، اگر یک بچه بدترین گناه را هم بکند بازم پدر و مادر باهاش مهربانی میکنند و اگر هم قهر بکنند قهر یا جریمه زودگذر می باشد.
خلاصه بنده نباید مشکل این بچه بصورت مستقیم با والدینش در ارتباط می گذاشتم باید با روش های همچون مشاوره یا این مسئله را با یکی از مسئولین فرهنگی مشورت می کردم حل می کردم، ولی بنده با این که والدینش حرفم را دروغ خواندند کارم را ادامه دادم برای بچه شون و نگفتم به من چه و فکر کنم موفق بودم.
در کار فرهنگی همیشه خدا مشورت داشته باشید به جان خودم کوچک نمی شوید ولی اگر بدون مشورت کاری کردید و ضربه هم خوردید هم شما ضربه خوردید هم کار فرهنگی و بقیه دوستان فرهنگی.
یک حرف دوستانه هم دارم برای کسانی که پا گذاشتند در میدان فرهنگی ،سعی کنید در اوج اوج اوج قدرت و به قولی مدرک داشتند ببخشید که نتایجش را در زندگانی خود خواهید دید، و آه شما هم گریبانگیر طرف مقابل خواهد شد که اگر باز هم بزگوار باشید آه هم نکشید مانند پیامبر رحمت و دوستی.
خدایش لذت دارد من که لذتش را چشیدم، اگر ما در اوج قدرت یا مدرک داشتن بخشیدیم مطمئن باشید خدا هم در اوج گرفتاری و سردرگمی به کمک شما خواهد آمد.

نتیجه : رازداری

نظرات خودتان را با ما اشتراک بگذارید
یازهرا شعار ماست تا انتقام سیلی مادر




طبقه بندی:
برچسب ها:راز داری در کار فرهنگی، دردنوشت، درد نوشت، کار فرهنگی، راز داری در، جنگ نرم،

[ سه شنبه 1394/03/26 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



موضوع امروز ما نوآوری و ابتکار در کار فرهنگی می باشد که این موضوع هم نسبت به خودش خیلی مهم می باشد. برای عکس نوشته امروز حدیثی بهتر و مرتبطر از این حدیث قدسی پیدا نکردم که در نوع خودش جالب و قابل تفکر و تامل است.
ما در این 9 سال کار فرهنگی خیلی نوآوری داشته ایم که اندکی برا بنده و بقیه برای خود بچه ها بوده است که در دنیای مجازی و واقعی کاربردهای بسیاری داشته، ان شاالله در این درد نوشته به چند تای اشاره خواهیم کرد.
شهر ما شب و روز نیمه شعبان مانند چهارشنبه سوری می شود و شاید بشود گفت که در بچه های شهر ما در چهارشنبه سوری کمتر فعالیت های اینطوری را دارند، مثلا همین دیروز که نمیه شعبان و ولادت با سعادت آقامون حضرت مهدی عج بود سر و صداهای بسیار در شهر ما شنیده می شد.
حالا چرا بنده به نیمه شعبان و چهارشنبه سوری اشاره کردم؟!.
یکی از ابتکارات بچه های مکان فرهنگی ما این بود که چهارشنبه سوری و نیمه شعبان در شهر نباشیم و بریم محل اردومون که ما هم پذیرفتیم ، بچه ها در این شب ها سعی میکردند بازی که ابتکار خودشون بود را اجرا کنند و بهشون خوش بگذره که واقعا هم می گذشت چرا؟ چون بچه ها اصلا در این بازی سرما و گرما را تشنگی یا گرسنگی را متوجه نبودند.
حالا بازی اینطور بود که بچه یک دسته می شدند به نام مردم و دو یا سه تا مسئولین بچه ها هم می شدند دشمن یا دزد، بچه ها که تعدادشون تقریبا 20 نفر بود باید از شهرشون که در وسعت 300 متر بود دفاع میکردند. (مکانی که بچه ها باید دفاع میکردند یک باغی بود با دیوار گلی و محدوده این باغ)
دزد ها هم باید می آمدند در شهر دزدی که بچه ها از آنها جلوگیری می کردند، حالا اینجا نمیشه توضیح داد خیلی می شود کلیاتش را گفتیم، بچه ها در این بازی هیجانات و شور نوجوانی خود را خالی میکردند حتی گاهی هم می شد در این بازی از ترقه های مجاز که خود بچه ها می آوردند استفاده می شد، این بازی یکی از خاطره انگیز ترین و جذاب ترین ساعات عمر بچه بود به گفته خودشون.
این بازی به بچه ها درس های مختلفی می داد از جمله اتحاد و همکاری و همدلی و مبارزه با ترس هاشون و....
یک خاطره بازم طنز و واقعا ترسناک هم در این مورد دارم که شاید براتون جالب باشه؛
اسم بازی را گذاشته بودیم بازی شبانه، بنده هم طبق دردنوشت قبلی که تواضع بود در این بازی ها شرکت می کردیم که بچه ها با ما ارتباط نزدیک برقرار کنیم تا بعدها توانیم اگر مشکلی یا مشاوره ای خواستند بتوانند با ما راحت در میان بزارند.
در یک از شب ها که ما هم داخل بازی بودیم و دزد هم بودیم مشغول بازی شدیم در آخرهای بازی شد یکی از بچه ها با آژیر پایان بازی که صدای شیون خودش بود اعلام کرد بازی تمام شد و همه وقت شنیدن این آژیر باید جمع می شدند و آماده رفتن به منزل می شدیم.
وقتی آژیر را کشید ما هم خیلی از منطقه اردو با دو تا از بچه ها که همراه من بودند دور شده بودیم که هر کداممان یک جای رفته بودیم برای نقشه کشی و برنده شدن بازی ،خلاصه ما داشتیم تنهایی و در تاریکی بر می گشتیم در کنار یک دیوار پیاده داشتم بر می گشتم که یکدفعه فکر کردم یکنفر بر شانه سمت راستم زد.
( دیده اید که اگر کسی از پشت بخواد صداتون بزنه یا اعلام حضور کند از پشت دست به شانه تان می زند دقیقا همچین چیزی متوجه شدم.)
من که فکر کردم یکی از همراهانم است که عقب مانده و داره اینجور خبر میده من پشست سرت هستم نترسی، دو قدمی رفتم جلو دیدم نه حرفی نه صدای پای نه هیچی ، برگشتم که یکدفعه چیزی دیدم که نباید می دیدم بنظروتون چی دیدم
هیچی ندیدمخدایش حالا دارم می خندم اون موقع داشتم سکته میکردم و هزارتا فکر که این چی بوده نکند که جنی بوده یا هزار فکر دیگه همانطور که بودم عقب عقب به محل اردو رفتم رنگ صورتم مثل گچ شده بود خیلی ترسیده بودم تو تاریکی و در محل اردو هم یک قسمت تاریکی بود که اونم قسمت من شده بود به هر حال برگشتیم و یکی دو تا بچه ها سوال پیچمون کردند ما اونشب چیزی نگفتیم و خودمون فکر میکردیم که جنی هست و دارند سر به سر ما میزارند.
بعدا متوجه شدم که جنی نبوده و مارمولک کوچک بوده که داشته رو دیوار برا خودش راه میرفته منا دیده و ازمن استفاده ابزاری کرده نامرد و ما را گچ شده فرستاده منزل آخه اونشب از ترس مانند ماه سفید شده بودم والا و حتما بعد اینکه از ما استفاده کرده کلی هم با خانواده اش
می خندیده اند.
باید در اینجا اضافه کنم بازی بازم ادامه پیدا کرد و جمع کل بازی ها در حالا شاید 200 تا 300 باشد که خدا راشکر در این بازی و کلا اردوهای ما هیچ اتفاقی برا بچه ها نیفتاد.
یکی دیگه ابتکارات ما که پیشنهاد یکی از بچه ها بود، هر دوشنبه به یکی از گلزار شهدای محدوده مکان فرهنگی مون میرفتیم و غبارروبی می کردیم و مراسم داشتیم.
یا مثلا یکی دیگه از کارهای ما این بود که سالی یک سی دی فرهنگی می ساختیم با کمک خود بچه ها ،همه کارش خود بچه ها بودند و می فروختیم که تا حالا 5 سی دی فرهنگی آموزشی تحویل داده ایم.
یا مثلا بچه ها کوچه ها مجاور مکان فرهنگی را ماهی یکبار فی سبیل الله جارو می زدند که این باعث همکاری هر چه بیشتر همسایه ها و خانواده های مجاور مکان فرهنگی می شد.
بقیه اش هم اگر استقبال کردید بماند برای بعدا.
دوستان عزیز سعی کنید بیشتر یعنی 99 درصد از فکر و ابتکارات خود بچه ها استفاده کنید چون خود این کودکان و نوجوانان یک ایده های نابی دارند که بتوانید اجراش کنید کمی با موفقیت نزدیک شده اید باید در اینجا به این هم اشاره کنم که هر ایده ی لزوما درست و پذیرفتنی نیست که در اینجا هوش و بصیرت و درایت شما را میطلبد.
نکته آخر هوش و فهم کودکان و نوجوانان را دست کم نگیرید هر کدام از بچه ها یک فرمانده هستند فقط باید کشفشون کنید و سرنوشت اسلام براتون مهم باشد.
شما هم متناسب به شهرتون ،فرهنگتون ،محله تون ،قوم تون نوآوری ارائه بدهید.

نتیجه : ابتکار و نوآوری

نظرات خودتان را با ما اشتراک بگذارید
یازهرا شعار ماست تا انتقام سیلی مادر

توجه:دوستان اگر می خواهید درد نوشت ها ادامه پیدا کند لطفا شما هم نظر بدهید





طبقه بندی:
برچسب ها:دردنوشته، درد نوشت، دردنوشت، کار فرهنگی، جنگ نرم، نوآوری در جنگ نرم، نوآوری در کار فرهنگی،

[ پنجشنبه 1394/03/14 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



یکی از بزرگترین کارهای که باید در کار فرهنگی و یا جنگ رعایت شود خانواده می باشد.
بنده در کار فرهنگی اول کار اشتباهی که کردم فراموش کردن خانواده و وظایفم در قبال خانواده ام بود ،بعدها متوجه این اشتباهم شدم و اکنون هم دارم جبران می کنم.
دوستان اول به خانواده هاتون برسید و بعد خانوده تون هم در کار فرهنگی شریک کنید. الان این کم لطفی یا بی توجه ای به خانواده توسط افرادی که تازه وارد کار فرهنگی می شوند دیده می شود که بسیار بد می باشد، که بعضا دیده می شود که با خانوده هاشون دعوا می کنن و والدین عزیزشون را با این کار با کار فرهنگی بدبین می کنند.
همانطور که گفتم اگر شما با خانواده تون دوست و رفیق باشید و وارد کار فرهنگی بشوید مطمئن باشید که پیروز میدان خواهید بود.
بازم یک خاطره شاید مربوط در این باره :)
ما یک باغی داریم که ارث به ما رسیده حالا فردا نیان یارانه ما را قطع کنند، اونجا را کردیم محل اردو یعنی کلا بنده هر چی داشتم و نداشتم را فدای کار فرهنگی کردم که درستی یا نادرستیش را برای دردنوشت های بعدی می گذاریم.
در یکی از اردوها دیوار باغ چون گلی بود توسط شیطون گری یکی از بچه ها و اونشب فصل شلغم بود بچه ها رفته بودند شلغم فروشی که پدرم قولش را به یکی داده بود را کنده بودند و پخته بودند و خوردیم اونشب زمین کشت جو وقتی داشتند بازی می کردند را پایمال کرده بودند و یکی دو تا خراب کاری دیگه...
حالا اگر شما بودید خدایش خدایش چه می کردید اگر من بودم دفعه دیگه نمی آوردمشون والا بخدا، من منتظر یک برخورد جدی از طرف پدرم حداقل با خودم که ....
 پدر بنده وقتی اونشب متوجه شد خیلی راحت و ریلکس و به شوخی در بین دو سه تا بچه ها نه همه گفت: چند تا زمین کشت شده هم آنطرف هست و آماده خرابکاری شماست بفرمائید. یکی از بچه ها به پدر بنده گفت: ببخشید مقصر ما نبودیم مقصر این تازه وارد ها هستند؛ که پدرم صحبتش را قطع کردو گفت: ای بابا اینجا راحت باشید و به بقیه بچه ها هم بگید فقط فقط آخرش که دارید می روید یک فاتحه برای پدر مرحومم بخوانید. و این سریال خرابکاری در باغ از همه نوع ادامه داشت و دارد.
...شما هم یک فاتحه لطفا.....
پدر بنده هم در بیمارستان کار میکند هم برای دلش کشاورزی و بنده هم گاهی که خسته هستم یا بریده ام و مشکلات کار فرهنگی روم زیاد هست میرم برا خودم کشاورزی و راحت تهی می شوم؛ شما هم امتحان کنید.
یکبار یکی از والدین پشت سر ما گفته بود که من بچه ام را بدست بچه کشاورز نمی دهم ،به بنده خدا حق می دهم ولی باید بگم عجب پول حلالی دارد کشاورزی عجب فرزندان کشاورزان آدم های می شوند که جهان را تغییر می دهند مانند: پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد ص و رهبرمان امام سید روح الله خمینی و امام سید علی خامنه ای و ... ، می دونید چرا چون یکی از راه ها و مهم ترین راه های در آوردن مال حلال کشاورزی می باشد.
اینجا اشتباه برداشت نکنید یک مثال است و خدای ناکرده قصد مقایسه نداشتم.
ان شالله فرزندانتان زیر سایه دکتر و مهندس بار بیاییند و بشوند یکی از افتخارات کشور اسلامی ایران.
از حرف مردم یا بعضا افرادی که در جامعه با کار فرهنگی مشکل دارند دلگیر نشوید چون خدا با ماست.
از شغل و از تمام ظرفیت های خانواده تون در کار فرهنگی استفاده کنید البته به شرطی که با خانوده تون دوست و رفیق باشید وگرنه متحمل ضررهای جسمی و روحی بسیار خواهید شد.
اگر والدین شما کلا با فرهنگ و بسیج مشکل دارند این دیگه یک بحث دیگه می باشد که در یک درد نوشت دیگر خواهیم گفت.

نتیجه : خانواده

نظرات خودتان را با ما اشتراک بگذارید
یازهرا شعار ماست تا انتقام سیلی مادر

توجه:دوستان اگر می خواهید درد نوشت ها ادامه پیدا کند لطفا شما هم نظر بدهید




طبقه بندی:
برچسب ها:درد نوشت، دردنوشت، خانواده در کار فرهنگی، خانواده در جنگ نرم، خانواده، جنگ نرم، کار فرهنگی،

[ سه شنبه 1394/03/12 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



امروز می خواهم به موضوع تواضع و فروتنی در کار فرهنگی و جنگ نرم بپردازم که واقعا موضوع مهم و به جای می باشد که یا ما به اشتباه می گیریم یا اصلا رعایت نمی کنیم.
بسیجی=تواضع و فروتنی
بنده در گذشته ایامی که تازه وارد کار فرهنگی شده بودم با شلوار چهار جیب خاکی و معمولا کفش دمپایی میرفتم سر کلاس و مشغول کار فرهنگی بودم تا اینکه یکی از والدین آمدند و به بنده فرمودند که چون شما الگو بچه های ما هستید این تیپ برای یک بسیجی خوب نیست و سبک می باشد.
بنده چون فکر می کردم این یعنی تواضع و خاکی بودن به همین خاطر آین تیپ را برای خودم برگزیده بودم و چون متوجه اشتباه خودم شدم این تیپ را تغییر دادم که قابل پذیرش تر بود برای همه سلایق جامعه و یک نوع هماهنگی هم با افکار و عقیده بنده داشت.
درسته که ما می توانیم با یک تیپ شاخص خودمان ؛ تواضع و فروتنی که مد نظرمان هست را نشان دهیم ولی باید مواظب هنجارهای این تیپ باشیم چراکه شاید الگو قرار بگیریم و این باعث شود که متحمل ضرر شویم.
در اینجا میطلبه که یک خاطره طنز هم به درد نوشتمون اضافه کنیم؛
چند سال پیش مانند سال های قبل در مراسم غبار روبی گلزار شهدا که ارتش و نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و بسیجان و عموم مردم شرکت داشتند وظیفه عکاسی را به عهده ما گذاشتند.
دقیقا هر وقت به ما این مسئولیت را می دهنداز همه سوژه ی از همه زاویه ی شروع می کنیم به عکاسی ،ما هم شروع به عکاسی کردیم .
آخر های مراسم بود که گروه موزیک ارتش مشغول بودند و همه روبه قبور شهدا بودند و بنده هم رفتم طوری قرار گرفتم که همه من را می دیدن و مشغول عکاسی شدیم که یکدفعه بصورت نرم یکی بر پشت گردن ما زد و در رفت چون هنوز دستش روی گردن ما بود و پاهاش در حال فرار از روی بلندی که من کنار بودم ، نگاه کردم یک بچه هفت یا هشت ساله بود و داره برام زبان در میاره و شکلک، خلاصه ما روبرو همه بودیم و خیلی ها دیدن و لبخند ملیحی بر لبان مبارکشان بود و گفتیم چکنیم بهتره اگر بیافیتم ردش که زشته اگر بی خیال هم رفتار کنیم همه خواهند گفت عجب آدم خنثی.
بنظر شما باید چه می کردم؟ این رفتارها و حرکت ها پیش می آید اماده باشید کلا.
ما هم خیلی متواضعانه برگشتیم و یک لبخندی بهش زدیم و با چشم و ابرو لب دو سه تا حرکت طنز براش رفتیم ، بعد یک یا دو ماه آن بچه شد یکی از اعضا حلقه من و به همین خاطر یک حلقه ابتدایی هم تشکیل دادیم.
حالا اگر بنده با عصبانیت یا چهره در هم آمیخه باهاش برخورد میکردم یا بعدا جلسه گیرش می آوردم و بر باد نصیحتش می بستم چی می شد در اینجا خودم را سبک سنگین کردم و نتیجه را بر فروتنی مبتنی بر طنزی که خود بچه می پسندید باهاش رفتار کردم که این باعث تشکیل یک حلقه ابتدایی شد و این بچه چون شروشور و زرنگ بود رفیق خیلی داشت و بخاطر فروتنی من در گلزار و بعدها در جذب ،نتیجه اش اینطوری رقم خورد.
این لحظه ها تصمیم گرفتن بسیار سخت می باشد اگر خدای نکرده اون موقع فقط با عصبانیت به این کودک نگاه می کردم چون من مسئول فرهنگی هستم من عکاس هستم من ... هستم و مسئولین دارند نگاهم میکنند و خودم را بالا می دیدم نتیجه این می شد که تخم کینه از بسیج را در دل این کودک و رفقاش کاشته بودم.
این خاطره باعث نشود که اینگونه فکر کنید که از حالا فردی ما مورد ضرب و شتم قرار داد ما کارش نداریم نه نه نه!
شما معنی ساده تواضع را در جمله زیر بیابید:
مرحوم نراقی در «معراج السعادة » در تعریف تواضع می گوید: «تواضع عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند».
همیشه سعی کنید در کار فرهنگی تواضع داشت باشید که اگر این امر حاصل نشد ضربات سنگینی را بر بسیج و بسیجی وارد خواهید کرد.
راستی تواضع یا فروتنی داشته باشید و در وقت استفاده از تواضع و فروتنی حتما تواضع و فروتنی داشته باشید.
و بدانید تواضع و فروتنی مانند بعضی ها نیست که دارند افراط می کنند واز دار و زندگی شان افتادند.

مواظب باشید که تواضع شما باعث سخره گرفتن و سوء استفاده از  شما نشود.

نتیجه : تواضع و فروتنی

نظرات خودتان را با ما اشتراک بگذارید
یازهرا شعار ماست تا انتقام سیلی مادر

توجه:دوستان اگر می خواهید درد نوشت ها ادامه پیدا کند لطفا شما هم نظر بدهید





طبقه بندی:
برچسب ها:تواضع و فروتنی، تواضع و فروتنی در کار فرهنگی، درد نوشت، دردنوشت، کارفرهنگی، [k' kvl، جنگ نرم،

[ دوشنبه 1394/03/11 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]



الان ما یک رفیقی داریم که اکثرا باهم هستیم و داریم باهم کار فرهنگی انجام می دهیم.
این رفیقمون قبلا رقیب ما بود باهم رقابت داشتیم در حد تیم ملی اگر هم دیگر را می دیدم با سرسنگینی سلام علیک می کردیم کلا آبمون تو یک جوب نمی رفت چون ایشون هم مانند بنده کار فرهنگی می کردند و حلقه داری می کردند البته در یک مکان فرهنگی دیگر شهرستان مشغول فعالیت بودند.
دیگه خودتان می دونید بچه حزب اللهی ها یکم باهم نمی سازیم و هر کدوم فکر می کنیم خودمون سرتر و کارکن تر و ... هستیم.
ولی الان با ایشون یک رابطه گرم و صمیمانه داریم و چند فعالیت فرهنگی را هم باهم شروع کرده ایم، الان گاهی که با این رفیقم درباره گذشته صحبت می کنیم افسوس گذشته را می خوریم که عوض همکاری و دوستی ،دشمنی داشته ایم؛ دوستان بخدا وقت دشمنی با همسنگران را نداریم.
توجه کنید رقابت خیلی خوبه اگر سالم و به جا باشد.
بنده چند ماهی می باشد که با تمام افراد فرهنگی که قبلا یک رقابتی داشتم الان با هم رفیق و با هرکدام نوعی همکاری در یک زمینه فرهنگی دارم.
دوستان بزرگترین همکاری را اول با خدا و چهارده معصوم شروع کنید تا موفق شوید.
دوستان در همکاری حسودی و کم کاری را بزارید کنار اگر اولین همکاری را با خدا شروع کرده باشی با هر فرد دیگر که همکاری کنید شما موفق خواهید شد، تا فرد مقابلتان سعی کنید کار فرهنگی را فقط فقط بخاطر خدا انجام دهید نه بخاطر جاومقام و مسئولین و کارکرد و مزایا و...
یک خاطره شاید بی ربط بگم و بحث تمام همیشه سعی کنید در دوستی هاتون صاف و صادق باشید وگرنه ضرر خواهید کرد می گید نه تجربه خواهید کرد.
و اما این خاطره ترسناک و طنز بنده؛
چند سال پیش چند از دوستان و رفقای فرهنگی را برده بودیم اردو صحرا بحساب برای عوض شدن روحیه و شاداب شدنشون.
جلسه به درازا کشیده شد و شب شد ما نمازمان به جماعت خوندیم و آماده رفتن به شهر شدیم که یکدفعه یک فکری به سرمان زد گفتیم روبرو بچه یکم کلاس بزاریم بگیم ما چقدر نترس هستیم خلاصه ما به بچه ها گفتیم تا ماشین میاد دارم می ریم تا این سگ های که اون پشت خاکریزها داشتند از اول آمدن ما سر و صدا می کردند را بترسانیم و بروند، بچه ها گفتند نرو خطرناکه، کاری به ما ندارند ولشون کن و کلا از این حرفا.
(اینجا بگم خدایش کاری به ما نداشتند فقط داشتند سر و صدا می کردند و کلی از ما دور)
ما حالا دیگه بیشتر ترغیب شده بودیم بریم با تما اصرار های بچه ها رفتم بچه ها هم داشتند تو این تاریکی از دور نگاه می کردند ما رفتیم تقریبا 50 متری سگ ها بودم که دیدم چند تاشون تا من را دیدن در رفتند و یکی دو تاشون هم دارند نگاه می کنند ما هم که از در رفتن چند تا از سگ ها تو این تاریکی شب جرات گرفته بودیم چند تا از خودمان صدا در آوردیم دیدیم نه واکنش نشان ندادند برگشتم روبه بچه ها که اصلا پیدا نبودند فقط فلاش گوشی هاشون پیدا بود بلند گفتم: دیدید چیزی نیست.
که یکهو دیدم صدای هن هن میاد برگشتم دیدم یا خدا یکی از سگ ها داره میاد روبه بنده ، من اون موقع داشتم سکته میکردم آقا فرار کردیم فرار به معنی واقعی کلمه حالا فقط می دویم تقریبا حدود دویست سیصد متر فاصله داشتم به بچه ها به همه صورت می دویدم زیگزاگی و ...
در این حین که می دویدم داد می زدم آی وای کلا متوجه نبودم  که یک دیوار را دیم سریع هر جور بود خودم را به بالا دیوار رساندم و ایستادم.
می دونید چی دیدم نه می دونید که اون سگه اصلا از همان جای که من شروع به دویدن کردم دیگر دنبالم نکرده بود و برگشته بود و حتما پیش خودش گفته بوده ان شالله خدا شفاش بده :)
بعدش که پیش بچه ها برگشتم می گفتند چی شده چرا داد میکردی ترسیده بودی ؛ منم گفتم من نه منو ترس، و گفتم که داشتم براتون مسخره بازی در می آوردم، کلا با دروغ تمومش کردیم.
ولی همان شب که سوار ماشین بودیم همه اش را برای بچه ها توضیح دادم چون بنظرم آمد دروغ گویی و فریبکار در کار فرهنگی اصلا خوب نیست حتی مصلحتی؛ دست بچه ها درد نکنه اونشب تو ماشین که کلی بهمون خندیدند تا چند شبی سوژه خنده خانواده هاشون هم بودیم.
کلا ما مردم را شاد می کنیم :)
یک نکته بنده همیشه با سگ های زندگی ام درافتادم و همیشه هم پیروز شده ام.

(سگ زندگی=ترس ها و کلا چیز های که جلوی پیشرفت مرا گرفته بودند)

نتیجه : دوستی
نظرات خودتان را با ما اشتراک بگذارید
یازهرا شعار ماست تا انتقام سیلی مادر

توجه:دوستان اگر می خواهید درد نوشت ها ادامه پیدا کند لطفا شما هم نظر بدهید





طبقه بندی:
برچسب ها:درد نوشت، دردنوشت، دوستی در کار فرهنگی، کار فرهنگی، دوستی در جنگ نرم، جنگ نرم،

[ شنبه 1394/03/9 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]

پشتیبانی

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات